جستجوی این وبلاگ
۱۳۹۴ فروردین ۳۰, یکشنبه
۱۳۹۳ دی ۲۰, شنبه
انتخابات
انتخابات
پرسیدم از استاد که یک خبرهی مجلس باید که چه اندازه هنر داشته باشد
فرمود نباید ز مکلاّیان باشد بل باید
عمّامه به سر داشته باشد
تا آن که بدانندش از اهل سیاست باید که یکی کلّهی گر داشته باشد
باید نتراشد ز بن و بیخ محاسن ریشی به پر شال کمر داشته باشد
در راه به پا داشتن قسط و عدالت بر خلق به یک چشم نظر داشته باشد
در گیر و کش دهر به هنگام تعامل بر
بیضهگه خویش مقر داشته باشد
هر جا که ببیند زن بیحجب و حجابی باید که قیامی درخور داشته باشد
باید نه فقط تف کند عقش بنشیند بر مال حرامی چو گذر داشته باشد
باید که به هر جمعه قیامی و قعودی از نیمهی شب تا به
سحر داشته باشد
خندیدم و گفتم که به تنبان من و توست آن خبره که این جمله هنر داشته باشد
پرسیدم از استاد که یک خبرهی مجلس باید که چه اندازه هنر داشته باشد
هر جا که ببیند زن بیحجب و حجابی باید که قیامی درخور داشته باشد
۱۳۹۳ آذر ۵, چهارشنبه
نصیبه ازل
خمي که ابروي شوخ تو در کمان انداخت
| خمي که ابروي شوخ تو در کمان انداخت | به قصد جان من زار ناتوان انداخت |
| نبود نقش دو عالم که رنگ الفت بود | زمانه طرح محبت نه اين زمان انداخت |
| به يک کرشمه که نرگس به خودفروشي کرد | فريب چشم تو صد فتنه در جهان انداخت |
| شراب خورده و خوي کرده مي روي به چمن | که آب روي تو آتش در ارغوان انداخت |
| به بزمگاه چمن دوش مست بگذشتم | چو از دهان توام غنچه در گمان انداخت |
| بنفشه طره مفتول خود گره مي زد | صبا حکايت زلف تو در ميان انداخت |
| ز شرم آن که به روي تو نسبتش کردم | سمن به دست صبا خاک در دهان انداخت |
| من از ورع مي و مطرب نديدمي زين پيش | هواي مغبچگانم در اين و آن انداخت |
| کنون به آب مي لعل خرقه مي شويم | نصيبه ازل از خود نمي توان انداخت |
| مگر گشايش حافظ در اين خرابي بود | که بخشش ازلش در مي مغان انداخت |
| جهان به کام من اکنون شود که دور زمان | مرا به بندگي خواجه جهان انداخت |
دیوان حافظ اندروید
نسخه 2.1.6طراح و برنامه نویس: پژمان چترروز
طراح و برنامه نویس: پژمان چترروز
ماجرا کم کن
سينه از آتش دل در غم جانانه بسوخت
| سينه از آتش دل در غم جانانه بسوخت | آتشي بود در اين خانه که کاشانه بسوخت |
| تنم از واسطه دوري دلبر بگداخت | جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت |
| سوز دل بين که ز بس آتش اشکم دل شمع | دوش بر من ز سر مهر چو پروانه بسوخت |
| آشنايي نه غريب است که دلسوز من است | چون من از خويش برفتم دل بيگانه بسوخت |
| خرقه زهد مرا آب خرابات ببرد | خانه عقل مرا آتش ميخانه بسوخت |
| چون پياله دلم از توبه که کردم بشکست | همچو لاله جگرم بي مي و خمخانه بسوخت |
| ماجرا کم کن و بازآ که مرا مردم چشم | خرقه از سر به درآورد و به شکرانه بسوخت |
| ترک افسانه بگو حافظ و مي نوش دمي | که نخفتيم شب و شمع به افسانه بسوخت |
دیوان حافظ اندروید
نسخه 2.1.6طراح و برنامه نویس: پژمان چترروز
طراح و برنامه نویس: پژمان چترروز
۱۳۹۳ خرداد ۲۸, چهارشنبه
اشتراک در:
پستها (Atom)
