جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۵ تیر ۳۱, چهارشنبه

Pharmaceutical Developement & Partnership Opportunity

Hello, good day,

I hope my below mail finds you in good health.

Am Neil O'May from Inventory and quality control Department of  R&D which is a leading bio-pharmaceutical company based in England.

I am reaching out because of a significant business proposal involving the supply of specialized raw materials used in the production of antiviral vaccines, cancer therapies E.g. Antigens such as mRNA, Vectors, AdenoViruses, genetic VLPs and other life-saving pharmaceutical products.

Due to my position within the company, I am unable to participate directly in the commercial side of the transaction. I am therefore looking for a reliable and trustworthy business partner in America and Europian region who may be interested in representing the supply side of the opportunity.

If this is something that interests you, I would be happy to provide further details about the opportunity, how it works, and other expectations.

Thank you for your time, and I looking forward to receiving your prompt feedback

Best regards,

Neil O'May | Team Leader

image.png

NEW YORK I LONDON I MIAMI I ISTANBUL I COSTA MESA I AMSTERDAM I NEW JERSEY | ISTANBUL | HOUSTON | VIENNA | ATLANTA | VANCOUVER | BOSTON | TORONTO | SEATTLE




۱۳۹۵ خرداد ۲۵, سه‌شنبه


عجیب است هیچ چیز عوض نمی‌شود چند دهه پیش عارف قزوینی به نسیم شمال می‌تازد و از جامعه انتقاد می‌کند و در پایان برای نجات دست به دامن لنین می‌شود!
و امروز خیلی‌ها برای نجات دست به دامن «ارتش آزادی بخش کاوبوی‌ها» هستند:

طبق نوشته های مورخین وروزنامه نگاران در دهه اول ودوم درکشور استبداد حاکم بوده وکسی توان نوشتن وگفتن سخنی به مخالفت با حکومت را نداشته ولی عارف قزوینی شعر ذیل را در همان زمان سروده است .



خواندم امروز من نسیم شمال
خوانده نا خوانده کردمش پامال


در دریّات سیّد اشرف را
نامه سر به پا مزخرف را


ای نسیم سحر به استعجال
کن سوالی تو از نسیم شمال


پی تخریب کلّه‌های عوام
از چه داری تو جدّ وجهد تمام


روزنامه نه خوانچه وخوان است
که در او ماهی و فسنجان است


گوییا ای مدیر خر گردن
منفعت برده‌ای ز خر کردن


ای خر از این خران چه می‌خواهی
تو زخود بدتران چه می‌خواهی


اهل این ملک، بی‌لجام خرند
به خدا! جمله، خاص وعام، خرند


این همه خر مگر تو را بس نیست
خر چه جویی به غیر خر کس نیست


شاه وکابینه و وزیر خرند
از امیرانش تا فقیر خرند


حشمت‌الدوله گر کنی باور
هم دروغی مقدس است هم خر


یک چنین خورده داغ باطله نیست
خرتر از این وزیر داخله نیست


گر چه «کش» در زمانه باشد «کش»
هم خراست هم مقدس هم جاکش


کار ایران چه سرخود و یله شد
که کنیزی وزیر مالیه شد


از مقامات عالیه همه خر
برسد تا وزیر مالیه خر


از معارف گرفته تا به علوم
کار یک مشت خر بود معلوم


آن که دارد ریاست وزرا
به خداوند خالق دو سرا!


زین خران جملگی بزرگ‌تر است
می‌توان گفت یک طویله خراست


شحنه وشیخ تا عسس همه خر
زن و فرزند و همنفس همه خر


سر بازار تا خیابان خر
شهر و ده، کشور و بیابان خر


از مکلاّش تا معمّم خر
فعله وکارگر مسلّم خر


از معلم گرفته تا شاگرد
عقل ایرانیان بود همه گرد


خانه‌ی داریوش مالامال
روضه‌خوان است و سیّد و رمال


دسته وسینه‌زن، علامت، خر
با علامت الی القیامت خر


در کدامین طویله‌ای از دیر
دیده‌ای خر به خود زند زنجیر


گر نبودیم ما ز خر خرتر
نشدی کار ما از این بدتر


روسپی در میانه‌ی همه زن
از خریت به فرق خود قمه زن


نیست بالله این عزاداری!
که کنی گریه مردم آزاری


قحبه بی‌خانمان خانه کنی
دسته در کوچه‌ها روانه کنی


خر به بازار وکوچه بی‌افسار
جفته‌انداز یا اولی‌الابصار!


مصر چون یوسف است از زندان
شد برون؛ ماند اسیر این ایران!


سر به سر مستقل عراق وعرب
گریه کن بهر بارگاه تو شب


فقط امروز بی‌کله سرماست
هی بزن نعره کربلا غوغاست


ای.لنین!.ای فرشته رحمت!
کن قدم رنجه زود، بی‌زحمت


تخم چشم من آشیانه‌ی توست
هین بفرما! که خانه خانه توست


زود این مملکت مسخر کن
بارگیری تو زین همه خر کن


یا خرابش بکن و یا آباد
رحمت حق به امتحان تو باد